جمعه 2 مرداد 1405
خانهاجتماعیمردم: بزرگترین قهرمان جنگ

مردم: بزرگترین قهرمان جنگ

نویسنده : بهنوش بساک کاظمی

 

بعد چهارم جنگ( وقتی مردم، بزرگ‌ترین پیروزی را رقم زدند)

 

گاهی تاریخ را نه فرماندهان می‌نویسند، نه سیاستمداران و نه حتی سلاح‌ها. گاهی تاریخ را مردمی می‌نویسند که در سخت‌ترین لحظه‌ها، بی‌آنکه نامی از آنان در کتاب‌ها ثبت شود، شانه‌هایشان را زیر بار وطن می‌گذارند.

 

جنگ اخیر، فقط میدان نبرد موشک‌ها، سامانه‌های دفاعی و محاسبات نظامی نبود. اگر بخواهیم از نگاه مردم‌شناسی به آن بنگریم، باید از «بعد چهارم صحنه جنگ» سخن بگوییم؛ بعدی که کمتر دیده شد اما شاید مهم‌ترین عامل پایداری این سرزمین بود؛ مردم و تشکل‌های مدنی.

واااای… مردم ایران! چقدر خوبید… چقدر نجیبید… چقدر شریفید… چقدر ریشه‌دارید…

در روزهایی که اضطراب بر شهرها سایه انداخته بود، آنچه بیش از هر چیز به آن بارها و بارها افتخار کردم، رفتار مردم بود. نه از سر اجبار، نه برای دیده شدن، بلکه از عمق فرهنگی که هزاران سال در جان این سرزمین رسوب کرده است.

 

تصویر مردمی که برای حفاظت از زیرساخت‌های حیاتی، دست در دست هم دادند و پیرامون نیروگاه‌ها حلقه انسانی تشکیل دادند، فقط یک حرکت نمادین نبود. آن تصویر، بازتاب یک حافظه تاریخی بود؛ حافظه مردمی که همیشه آموخته‌اند وقتی خانه در خطر است، همه اهل خانه‌اند.

 

و آن نوازنده… چه کسی می‌تواند آن صحنه را فراموش کند؟ مردی که سازش را برداشت، کنار نیروگاه نشست و شروع به نواختن کرد. شاید از نگاه نظامی، این حرکت هیچ ارزشی نداشت؛ اما از نگاه فرهنگ، آن ساز از هزاران فریاد رساتر بود. او به دشمن گفت: «ما هنوز زندگی می‌کنیم. هنوز موسیقی داریم. هنوز امید داریم. هنوز عاشق سرزمینمان هستیم و از دشمن و مرگ نمی‌ترسیم.»

در مردم‌شناسی، ملت‌ها را تنها با زبان، نژاد یا مرزهای جغرافیایی تعریف نمی‌کنند؛ ملت زمانی معنا پیدا می‌کند که در لحظه خطر، رفتار جمعی آن آشکار شود. جنگ، بزرگ‌ترین آزمایش فرهنگ‌هاست. در روزهای آرام، همه از وطن سخن می‌گویند؛ اما در روزهای بحران است که معلوم می‌شود وطن، فقط یک واژه نیست، بلکه بخشی از هویت انسان‌هاست.

من در این روزها بارها با خودم گفتم: خوش به حال من که ایرانی‌ام.

چه خوب که در ایران به دنیا آمدم.

چه خوب که هیچ‌وقت آرزو نکردم این خاک را با جایی دیگر عوض کنم.

ایران برای من فقط یک جغرافیا نیست؛ مجموعه‌ای از میلیون‌ها قلب است که هر وقت لازم باشد، کنار هم می‌ایستند. این همان سرمایه اجتماعی است که با هیچ بودجه‌ای ساخته نمی‌شود. این سرمایه، حاصل قرن‌ها همزیستی، آیین، قصه، موسیقی، عزاداری، جشن، همدلی و تجربه مشترک است.

در روزهای جنگ، تشکل‌های مردم‌نهاد نیز بی‌ادعا وارد میدان شدند. بسیاری از آنان، بدون دستور و بخشنامه، کار تقسیم کمک‌ها، حمایت روانی، رسیدگی به خانواده‌ها، ساماندهی داوطلبان و حفظ امید اجتماعی را بر عهده گرفتند. شاید دوربین‌ها کمتر آنان را نشان دادند، اما جامعه حضورشان را احساس کرد.

از نگاه مردم‌شناسی، این همان شبکه‌های نامرئی اعتماد است؛ شبکه‌هایی که اگر نباشند، حتی قوی‌ترین ساختارهای رسمی نیز در بحران‌ها آسیب‌پذیر می‌شوند. خوشبختانه جامعه ایران هنوز این سرمایه را در خود حفظ کرده است.

ما مردمی هستیم که در سختی‌ها بیشتر به هم نزدیک می‌شویم. شاید در روزهای عادی با هم اختلاف داشته باشیم، اما وقتی نام ایران به میان می‌آید، بسیاری از فاصله‌ها رنگ می‌بازد. این ویژگی، اتفاقی نیست؛ ریشه در تمدنی دارد که هزاران سال دوام آورده و بارها از دل بحران‌ها دوباره برخاسته است.

امروز بیش از هر زمان دیگری باید قدر مردم را بدانیم. باید تشکل‌های مدنی را جدی بگیریم، به آنان میدان بدهیم و سرمایه اجتماعی را حفظ کنیم. امنیت فقط با تجهیزات نظامی ساخته نمی‌شود؛ امنیت واقعی، بر شانه‌های مردمی استوار است که هنوز دل شان برای وطن برای ایران می‌تپد.

من به عنوان یک ایرانی، به عنوان یک فعال فرهنگی و کسی که سال‌ها با کودکان و نوجوانان این سرزمین زندگی کرده‌ام، به آینده امیدوارم؛ زیرا این مردم را دیده‌ام. مردمی که در لحظه خطر، از خودشان عبور می‌کنند و به «ما» می‌رسند.

و باور دارم اگر روزی پژوهشگران تاریخ بخواهند از این روزها بنویسند، خواهند گفت که بزرگ‌ترین قهرمان جنگ، نه فقط تجهیزات و تاکتیک‌ها، بلکه مردمی بودند که با دست‌های خالی، دل‌های بزرگ و امیدی خاموش‌نشدنی، ایران را دوباره معنا کردند.

ایران را فقط مرزهایش حفظ نمی‌کند؛ ایران را مردمش زنده نگه می‌دارد.

مقالات مرتبط

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

محبوب ترین

نظرات اخیر