بعضی سازمانها برای افت عملکرد، نیازی به بحران بیرونی ندارند* ؛ گاهی خودِ سازمان، با عادتهای مدیریتی و رفتاری نادرست، مسیر فرسودگی را هموار میکند.
️ظاهر ماجرا معمولاً عادی است : جلسات زیاد، ارجاع مکرر موضوعات به کمیتهها، تأکید افراطی بر فرایندهای رسمی، باز کردن دوباره تصمیمهای قبلی، زیاد شدن امضاها و تأییدها، یا سپردن کارهای مهم به افراد کماثر .
️ اما در عمل، همین رفتارها سازمان را از درون کند و خسته میکنند.
نشانههای این وضعیت روشن است :
. تصمیمها دیر گرفته میشوند .
. مسئولیتها مبهم میشوند .
. افراد توانمند انگیزه خود را از دست میدهند .
. انرژی سازمان صرف هماهنگیهای فرسایشی میشود.
. بوروکراسی، جای حل مسئله را میگیرد .
️در چنین شرایطی، مسئله فقط ناکارآمدی نیست؛ مسئله شکلگیری یک فرهنگ ضدتحول است .
فرهنگی که در آن احتیاط افراطی، جلسات بینتیجه و پیچیدگیهای غیرضروری، به اسم نظم و حرفهایگری پذیرفته میشوند .
تحول سازمانی دقیقاً از همینجا آغاز میشود .
از شناسایی رفتارهایی که در ظاهر طبیعیاند، اما در عمل جلوی رشد، چابکی و یادگیری سازمان را میگیرند .
گاهی سازمان به استراتژی جدید نیاز ندارد؛ به حذف همان عادتهایی نیاز دارد که هر استراتژی خوبی را از نفس میاندازند .
نویسنده . مینا یارعلی

