✍منوچهر برون
کلیپی از دوست ارزشمندم، استاد امید زمانی دیدم؛ کلیپی که این بار نه از پشت میز یک جلسه رسمی، بلکه از دل یک مدرسه و در میان دانشآموزان دارای اوتیسم روایت میشد.
او از غربت این کودکان و خانوادههایشان گفت و گلایه کرد که چرا کمتر مسئولی از آموزش و پرورش استان، مدیران مناطق و دیگر مسئولان مرتبط، سری به این مدارس میزند و از نزدیک پای حرف خانوادهها نمینشیند.
شاید این گلایه، بیش از آنکه یک اعتراض باشد، یک دعوت باشد؛ دعوت به دیدن.
دیدن کودکانی که گاهی جامعه فقط تفاوتشان را میبیند، اما تواناییهایشان را نمیبیند.
دانشآموزان دارای اوتیسم، مانند هر گروه دیگری، تواناییها و نیازهای متفاوتی دارند. برخی در حوزههایی مانند حافظه، توجه به جزئیات، الگوها، موسیقی یا برخی مهارتهای تخصصی استعدادهای قابل توجهی نشان میدهند. اما مهمتر از همه این است که نباید درباره توانایی یک کودک صرفاً بر اساس تشخیص یا برچسب او قضاوت کرد.
هر کودک، پیش از هر عنوانی، یک انسان با استعدادها، احساسات و ظرفیتهای منحصر به فرد است.
مدارس استثنایی و مراکز آموزشی و توانبخشی میتوانند در شناسایی این ظرفیتها نقش مهمی داشته باشند. آموزش تخصصی، کاردرمانی، گفتاردرمانی و خدمات توانبخشی، متناسب با نیاز هر دانشآموز، میتواند به افزایش مهارتهای او و در برخی موارد فراهم شدن زمینه حضور در محیطهای آموزشی عمومی کمک کند.
این یعنی آموزش استثنایی نباید به معنای جداسازی همیشگی و محدود کردن آینده کودک تلقی شود؛ بلکه میتواند پل عبور او به سوی استقلال و مشارکت بیشتر در جامعه باشد.
اما در کنار کودک، خانواده نیز قرار دارد.
خانوادهای که گاهی سالها با پرسش، نگرانی، هزینههای درمان و آموزش و دغدغه آینده فرزندش زندگی میکند. پدر و مادری که شاید بیش از هر چیز به یک جمله ساده نیاز داشته باشند:
«شما تنها نیستید.»
گاهی یک دیدار ساده یک مسئول، یک معلم یا یک چهره فرهنگی میتواند برای خانوادهای بسیار ارزشمند باشد. نه به دلیل عکس یادگاری و انتشار خبر، بلکه به خاطر اینکه احساس میکنند جامعه آنها و فرزندشان را دیده است.
مسئولان آموزش و پرورش، مدیران مناطق، نمایندگان و مدیران شهری اگر فرصت کنند از این مدارس بازدید کنند، شاید بسیاری از تصمیمهایشان شکل دیگری پیدا کند. دیدن واقعیت از نزدیک، با خواندن یک گزارش اداری متفاوت است.
وقتی مسئول پای صحبت یک مادر مینشیند، شاید بفهمد یک خانواده برای رفتوآمد، درمان، آموزش یا آینده فرزندش با چه دشواریهایی روبهروست.
وقتی معلم را در کلاس میبیند، شاید متوجه شود آموزش به این کودکان فقط کتاب و تخته نیست؛ صبر، تخصص، عشق و سالها تجربه میخواهد.
و وقتی خود دانشآموزان را میبیند، شاید بسیاری از پیشداوریها کنار برود.
ما گاهی «تفاوت» را با «ناتوانی» اشتباه میگیریم.
در حالی که انسانها شبیه یکدیگر آفریده نشدهاند. یکی در سخن گفتن توانمندتر است، دیگری در موسیقی، یکی در ریاضیات، دیگری در هنر، یکی در ارتباط اجتماعی و دیگری در تمرکز و حافظه.
بنابراین شاید بهتر باشد به جای اینکه دائماً بپرسیم «این کودک چه چیزی را نمیتواند؟»، سؤال دیگری مطرح کنیم:
«این کودک چه کاری را میتواند و چگونه میتوانیم توانایی او را شکوفا کنیم؟»
این تغییر نگاه، کوچک به نظر میرسد اما میتواند سرآغاز یک تحول بزرگ باشد.
البته نباید تواناییهای این کودکان را نیز به شکل کلی و یکسان تصور کرد. اوتیسم طیف گستردهای است و هر دانشآموز شرایط، استعدادها و نیازهای خودش را دارد. درست به همین دلیل است که آموزش و حمایت باید فردمحور باشد، نه نسخهای یکسان برای همه.
استثنایی بودن، پایان راه نیست.
گاهی تنها کافی است فرصت بدهیم، محیط مناسب فراهم کنیم، آموزش درست ارائه دهیم و به جای مقایسه کودک با دیگران، مسیر رشد خودش را ببینیم.
شاید در میان همین کلاسها، کودکی باشد که فردا هنرمند، پژوهشگر، برنامهنویس، نویسنده یا متخصصی توانمند شود؛ اما امروز بیش از هر چیز به فرصت، آموزش و باور نیاز دارد.
کلیپ استاد امید زمانی برای من یک پیام روشن داشت:
این کودکان را ببینیم.
نه با ترحم؛
نه با نگاه از بالا؛
بلکه با احترام.
به مدرسههایشان برویم، با معلمانشان سخن بگوییم، پای درد دل خانوادهها بنشینیم و تواناییهای خود دانشآموزان را ببینیم.
جامعه زمانی انسانیتر میشود که برای کسانی که متفاوتاند، جای بیشتری در خود باز کند.
شاید یک روز لازم نباشد کسی بگوید «کودک استثنایی»؛ کافی است بگوییم:
کودکی که متفاوت میآموزد، متفاوت میاندیشد و شاید جهان را از زاویهای ببیند که ما هنوز ندیدهایم.
هر تفاوتی الزاماً محدودیت نیست؛
گاهی پشت یک تفاوت، توانمندیای پنهان شده که فقط منتظر فرصت شکوفایی است.


